شمس سراج عفيف
324
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
خسرو جهان ميرسانيدند - تا « 2 » سواران مذكور آهستهآهسته پيلمال كنان در دائرهء حلقهء پره درآيند - و فرمان ديگر ميرسانيدند تا نبايد كه هيچ طرفى شكارى بيرون آيد - هرچند كه دور پره گرد ميشد سوار پره از يك تو دو تو ميشدند - و از دو تو سه تو ميكشتند اينچنين شدي كه سواران حلقهء پره مقابل يكديگر ديده شدندى ازان روز دور پره ميان سه چهار كروه ميداشتند - چون روز با خرمي رسيد دران وقت فرمان ميشد - هرآنكس كه در محلي در حلقهء پره ايستاده است آن شخص همدران محل فرود آيد - و در ايام پرها محل و غير محل نبودى - هركه در محلى ايستاده است همانجا فرود ميآمد - و همچنين سرايچهء خيلداران باتصال يكديگر برميآوردند تا اينچنين شدي كه در جمله دور پره يك دور سرايچه بودي - زيراچه سرايچهء اين خيلدار با سرايچهء آن خيلدار اتصال يافتي - و سرايچهء آن خيلدار با سرايچهء خيلدار ديگر - بدين طريق دور پره كه ميان چهار پنج كروه بودي گرد پره يك دور سرايچه مينمودي و پيش دور سرايچها كتگهره ميبستند - در گرداگرد پره يك دور كتگهره بودي - و عقب سرايچها بنگاه خيلداران فرود ميآمدند - و اهل بازار نيز متصل خيلهاي خويش فرود ميآمدند - چون برين طريق دور پره استحكام يافتي درون « 3 » پره تفحص ميكردند - اگر شيري
--> ( 2 ن ) تا آهستهآهسته در دور پره گرد ميآمدند هرچند كه دور پره الخ * ( 3 ن ) دران *